سلام زندگی
بعله یه فرشته کوچولو از عالم نور به این دنیای زیبا اما پراز دردسر وارد شد.
ریحانه قشنگ من یه دختر توپلو ناز بودی اما چون نمیتونستی خوب شیر بخوری در عرض چند روز کلی وزن کم کردی همه نگرانت بودند روز جشنت که عزیزجونت زحمتشو کشیده بود اونقدر ضعیف بودی که هرکسی یه چیزی میگفت منهم کم طاقت رابرا گریه میکردم تااینکه دخترخالم که مامان یه دوقلو به اسم معیدرضاوسدنا است به داد ما رسید ورابط سینه رو پیشنهاد دادوتواون روز یه دل سیر شیر خوردی
ولی منو بابایی هروقت به یاد اون روزا میافتیم عذاب وجدان میگیریم.
تو هرروز که میگذشت بزرگو بزگتر میشدی وقتی 10ماهت بود اولین کلمه زندگیتو گفتی میدونی چی بود علی وقتیکه میایستادی میگفتی علی بابات کلی ذوق میکرد اولین باری که مامان ازدهنت شنیدم کلی ذوق کردم قبل از اینکه عمو خاله بگی اسم همرو یاد گرفتی ارا=خاله سارا
داود=عمو دایی عمه عزیز بابابزرگ و ادر دون=مادرجون نمود=بابامحمود مائدت=زن عمو
3ماهه بودی که رفتیم زیارت اقا امام رصا سفر خوبی بود اما ازاون به بعد خیلی چیزها عوض شد منوبابایی خیلی اذیت شدیم اما تاالان مسائل مربوط به تورو پیش بردیم خدارو شکر
8ماهه بودی که به زیارت اقام علی وسلطان عشق امام حسین رفتیم خدارو شکر خیلی دوستش دارم با اینکه تحت فشارم اما همه جوره حضورشو نواحساس میکنم.
سال سختیرو پشت سر گذاشتیم اما احساس بدی نداشتیم
بعدا عکس میذارم


سلام زندگی
