تولد نی نی
هفته پیش بالاخره نی نی عمو داود به دنیا اومد وتو دیگه تنها نیستی
زن عمو زایمان طبیعی داشت وشما که شاهد درد کشیدن اون بودی بهش میگفتی شکمت درد میکنه خوب برو دکتر بنده خدا خیلی اذیت شد تا اینکه نی نی رضایت دادو ساعت15/3 صبح به دنیا اومد وشما هم صاحب یه دخترعمو شدید
از اونروز به بعد کارت شده بری پایین به نی نی سر بزنی عموداود ازت میپرسه من کی نی نی میشم جواب میدی بابای نینی بعد میپرسه چی شما میشم میگی خوب عمو داود منی دیگه
خاله سارا بهت گفته که میخواد بیاد نی نی رو بغل کنه عجیب قاطی کردی که نه نی نی تنش درد میگیره
قربونت برم که وقتی درو باز میکنم میرسم به خونه بدو میای بغلم بوسم میکنی رابه را هم میای جلو میگی مامان بیا بوست کنم
دیگه چیزی هم بهت نمیتونیم بگیم زودی بهت برمیخوره ما هم که طاقت دیدن ناراحتی شمارو نداریم
چند روز پیش دختر خوبی بودی برات یه بسته برچسب گرفتم بعنوان جایزه حالا همش ازم جایزه میخوای
منم برات چندتا کتاب گرفتم با یه سی دی باب اسفنجی آخه همکارام خیلی ازش تعریف میکردن اماااازهی خیال باطل
نیم نگاهی هم به اون سی دی ننداختی ولی امان از
دست تو بسکه کتاباتو آوردی تا برات بخونم خسته شدم جالب اینجاست که بعضی جاهاشو از حفظ شدی خودت برا خودت میخونی
یه شعر شمالی تازگیها یاد گرفتی تو مهد با عنوان اتا مردی بیه بز داشته کلاه قرمز داشته البته طولانیه ومن بلد نیستم اونقدر قشنگ میخونی که همه بهت یه چیزکی میدن تا براشون بخونی خلاصه نازکی شدی واسه خودت
برام روسری اوردی گفتی که سرت کنم بهت گفتم خیلی ناز شدی شبیه یگانه شدی بهم میگی مامانی چرا عادل سر نمیکنهمونده بودم چه جوری برات توجیه کنم


تولد نی نی
