ریحانهریحانه، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

شفق زندگی مامان وبابا

تولد نی نی

1391/10/25 15:14
نویسنده : bahar
793 بازدید
اشتراک گذاری

هفته پیش بالاخره نی نی عمو داود به دنیا اومد وتو دیگه تنها نیستی

زن عمو زایمان طبیعی داشت وشما که شاهد درد کشیدن اون بودی بهش میگفتی شکمت درد میکنه خوب برو دکتر بنده خدا خیلی اذیت شد تا اینکه نی نی رضایت دادو ساعت15/3 صبح به دنیا اومد وشما هم صاحب یه دخترعمو شدیدلبخند از اونروز به بعد کارت شده بری پایین به نی نی سر بزنی عموداود ازت میپرسه من کی نی نی میشم جواب میدی بابای نینی بعد میپرسه چی شما میشم میگی خوب عمو داود منی دیگه

خاله سارا بهت گفته که میخواد بیاد نی نی رو بغل کنه عجیب قاطی کردی که نه نی نی تنش درد میگیرهقلب

قربونت برم که وقتی درو باز میکنم میرسم به خونه بدو میای بغلم بوسم میکنی رابه را هم میای جلو میگی مامان بیا بوست کنمبغلدیگه چیزی هم بهت نمیتونیم بگیم زودی بهت برمیخوره ما هم که طاقت دیدن ناراحتی شمارو نداریم

چند روز پیش دختر خوبی بودی برات یه بسته برچسب گرفتم بعنوان جایزه حالا همش ازم جایزه میخوای

منم برات چندتا کتاب گرفتم با یه سی دی باب اسفنجی آخه همکارام خیلی ازش تعریف میکردن اماااازهی خیال باطلخیال باطلنیم نگاهی هم به اون سی دی ننداختی ولی امان از

دست تو بسکه کتاباتو آوردی تا برات بخونم خسته شدم جالب اینجاست که بعضی جاهاشو از حفظ شدی خودت برا خودت میخونی

یه شعر شمالی تازگیها یاد گرفتی تو مهد با عنوان اتا مردی بیه بز داشته کلاه قرمز داشته البته طولانیه ومن بلد نیستم اونقدر قشنگ میخونی که همه بهت یه چیزکی میدن تا براشون بخونی خلاصه نازکی شدی واسه خودتقلب

برام روسری اوردی گفتی که سرت کنم بهت گفتم خیلی ناز شدی شبیه یگانه شدی بهم میگی مامانی چرا عادل سر نمیکنهمونده بودم چه جوری برات توجیه کنمگریه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)