عیدانه
سال 91 با تموم خوشیهاوناخوشیهاش تموم شد وسال92شروع شد این عید سومین عیدی بود که شما به جمع دونفره مااضافه شدی
اززمان سال تحویل برات بگم که تا آخرین لحظه منو بابایی کار داشتیم بعد ک منوشما سفره هفت سین گذاشتیم کنار سفره هفت سین لحظه سال تحویل دلم گرفت بخاطر همه چیزهای خوبی که خدابهم داده بود شکرش کردم چیز زیادی هم ازش نمیخواستم جز اونی که خودش بهتر میدونه ومطمئن هستم که هر وقت که صلاح بدونه بهم میده
امسال برخلاف سالهای گذشته کل عید تعطیل بودم کلی باهم خوش گذروندیم در کل خوب بود یه بار هم با عمو احمداینا به شهر بازی رفتیم وسوار تابهای بزرگ شدیم من که خیلی ترسیدم
اونقدر شیرین زبون شدی که میخوام درسته قورتت بدم
خیلی حرفها دارم که ازت بگم اما این لحظه بیشترازاین حرفم نمیادآخه منتظرم که شما وبابایی بیاین دنبالم که باهم بریم به خونه دلم برات تنگ شده عشق من


عیدانه
