ریحانهریحانه، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شفق زندگی مامان وبابا

روزمره

1391/12/15 14:50
نویسنده : bahar
551 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته که برات چیزی ننوشتم آخه زیاد حوصله نداشتم هم یه کم مشکلات شخصی داشتم هم برادر همکار خوبم فوت شده بود اونقدر جون بود که هم تو بهت بودیم خدا بیامرزدش

امروز دیگه با خودم کنار اومدم که بیامو یه کمی از کارات بنویسم

دیشب برای بار اول برام ظرف شستی چقدر ذوق کرده بودی یه صندلی برات گذاشتم تا قدت بیاد بالاتر

لباسات خیس شده بود قاشقهارو که شستی خیلی قشنگ سر جاشون گذاشتی بعد هم تندی به بابایی که مشغول تمرین سه تار بود گفتی که به مامانم کمک کردم قلبعزیزدلم وقتی که بهت نگاه میکردم باورم نمیشد اینقدری شده باشی وقتی که موقع خواب میخوام مابیبیتو ببندم بهم میگی مامان من دیگه خانم شدم برام نبندلبخند

چند وقت پیش تواتاقت مشغول بازی بودی بهت گفتم اگه پی پیتو نگی از شهربازی خبری نیستا یکم بعد دیدم ساکت شدی گفتم آخ ریحانه خراب کردی بیا چکت کنم بعدش دیدم نه خداروشکر اوهبلافاصله گفتی شهربازی خبری هستاااااااااااااانیشخند

خانم خانما نشون به اون نشون که چند دقیقه بعدصدام کردی مامان منو نبر شهر باز ی میگم چرا جواب دادی چون که تو شلوارم پی پی کردم منتعجببعدشم منسبز

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)