این روزهای ما
این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود فرصت نبود سری به اینجا بزنم اوایل تابستون بعد ازمدتها بالاخره امام رضا مارو طلبید وتونستیم به زیارتش بریم شما سفر دومت بود چند تا ماشین بودیم وکلی بچه که به شما خیلی خوش گذشت با یکی از بچه ها اصلا جور نمیشدی اون هم خیلی دنبالت بود اخرش اومد پیش منو بابایی شکایت که چرا ریحانه باهام قهره هرچی هم بهت میگفتیم بدتر میکردی اخرش که مهدی یه اسباب باز ی خرید خودت رفتی جلو بهش گفتی سید مهدی بیا با هم آشتی کنیم ما بماند که این اقامهدی چند تا نقاشی هم کشید به من داد تا برات قاب بکشم دیگه هرکی میاومد یه چیزی به ما میگفت در کل خیلی خوش گذشت حرم که شلوغ بود اما خداروشکر تونستم زیارت کنم . چند وقت بعد هم به ییلاق ...
نویسنده :
bahar
11:33


